سلام
این پست رو به بخاطر گل روی دوست عزیزم جناب آقای امیر کیانی نسب گذاشتم که اخیرااز سفر کرب وبلا اومده اند و تقدیم به شما دوستان میکنم:
کربلا را دل تنگم...
هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد
نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد
خوشا به حال خیالی که در حرم مانده
و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد
به یاد چایی شیرین کربلایی ها
لبم حلاوت "احلی من العسل" دارد
چه ساختار قشنگی شکسته است خدا
درون قالب شش گوشه یک غزل دارد
بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم؟
بگو محبت ما ریشه در ازل دارد
غلامتان به من آموخت در میانه ی خون
که روسیاهی ما نیز راه حل دارد.
یا حبیب الباکین
گفت : در می زنند مهمان است
گفت: آیا صدای سلمان است؟
این صدا، نه صدای طوفان است
مزن این خانهء مسلمان است
مادرم رفت پشت در، اما
گفت:آرام ما خدا داریم
ما کجا کار با شما داریم
و اگر روضه ای به پا داریم
پدرم رفته ما عزاداریم
پشت در سوخت بال و پر، اما
آسمان را به ریسمان بردند
آسمان را کشان کشان بردند
پیش چشمان دیگران بردند
مادرم داد زد بمان! بردند
بازوی مادرم سپر،اما
بین آن کوچه چند بار افتاد
اشک از چشم روزگار افتاد
پدرم در دلش شرار افتاد
تا نگاهش به ذوالفقار افتاد-
گفت: یک روز یک نفر اما...
(سیدحمیدرضا برقعی)

این جمعه هم گذشت و نیامد نگار ما
تا مرهمی شود به دل داغدار ما
این گونه در مسیر سحر پر نمی زدیم
صبحی اگر نداشت شب انتظار ما
فصل شکوفه های تو کی می رسد زراه
آه ای امام آئینه ها ... ای بهار ما
مائیم و طعنه ، زخم زبان ، نیش خنده ها
این گوشه ای است از ستم روزگار ما
کی در غبار گام تو گم می شود زمین ؟
کی می شوی قرار دل بی قرار ما ؟
در جمکران جاذبه ات خیمه می زنیم
شاید شبی چو ماه بتابی کنار ما ...


